درد نامه یک درخت
درختی که در مشت او ، خاک سرزمین مادری است ...
برای خاطر این مرگ های تکراری ، امروز را بخند !!! من تو را کم دارم ... دل من سخت به دیدار تو محتاج شده ... چند ماهیست که از عشق پرم ، چند روزیست که لبریز تر از لبریزم ، اما ؛ تو خودت می دانی توی این دار و ندار و گیر و دار ، من چقدر غم دارم ! امروز همچنان چهار شنبه است، در این عهد ، که آینه ها به سادگی فراموش می شوند ، من در شب چشمانت تکرار می شوم... و ماهیان خاکستری حروف ، هرگاه چشمشان به ماه پاره های دل خمیده ام می افتد ، تا انتهای جنون می روند ، تب دار می شوند ... همیشه دفتر من خیس است ! بر پیشانی تو ننگ و بر دل ما داغ ... شهر پر از خوابگرد های خاکستری است ، نه من آنقدر خوبم که سفید باشم و نه تو آنقدر گناهکاری که سیاه باشی ، ما رنگ های درهم تنیده ایم ! شاید دست های من هم کنار دست تو نشسته بود، آن وقت که تن سرد چاقویت ، پیکر گرمی را می درید ... وقتی که چشمان ما به گناه تو آلوده است ، ما همه مجرمیم .
آهای مردمان میدان کاج! آهای عابران پل مدیریت ! آهای خوابگرد های خاکستری شهر فراموشی ! من هم پاییزی ام تا شاید آفتاب مردادی ام شوی در فصلی تازه .
| Design By : Night Skin |
